شير على خان لودى
283
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
خاتمه الحمد للّه فى البداية و النّهاية على توفيقه فى إتمام هذا التّأليف . افتتاح سخن سخنسنجان و اختتام كلام نازككلامان به حمد صانعى سزاوار است كه سرلوح ديباچهء اجزاى كاينات را به سفيدهء نور محمّدى - عليه من الصّلوات أتمّها - مزيّن ساخت و سجلّ خاتمهء رسالت را به مهر نبوّتش زيب و زينت بخشيد . امّا بعد ، اين مسافر گذرگاه هستى و مقيم كوى هيچ مدانى را كه به نارسايى رنگ استعداد ، فقدان جوهر و الا و عدم فطرت بلند داشت ، در اواخر قرن اوّل از عمر مستعار ، قايد شوق كشانكشان به حقايقكده و نزهتگاه تلاميذ الرّحمن كه فيضپذيران انوار قدسى و مفتيان شعاشع لمعات قدسيند ، آورد و از آنجا بوى مقصود به مشام آرزو رسيده ، خاطر متردّد را اطمينانى تمام حاصل شده است و اسباب حلاوت به خوبترين وجهى آماده گشت . نىنى افسردگى مزاج را معجونى دلگشا آمد و برهمزدگى طبيعت را مفرّح نشاطافزا به دست افتاد . در اوّل حال چندى اعتماد بر حافظهء خويش نموده ، كاغذ را از قلم و قلم را از دست بيگانه مىداشت و سفينه و بياض را كه در معرض تلف و زوال است ، لايق محرميّت نمىانگاشت . همواره نقوش اين كلمات قدسى بر لوح سينه ثبت نمودى و به تكرار و تذكار آن مشعوف بودى ؛ ناگاه چرخ ستمگر از كجرويها بازى ديگر باخت و مهرهء مهر را در ششدر انداخت ، گرد تفرقه بلند گرفت و تيرباران آفتهاى پىدرپى جگردوز گشت . والد بزرگوار كه با هزاران فضائل